محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3781

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : آنگاه بر گلهء موسى هجوم بردند كه غمين شد و چيز نخورد و باريش خويش بازى كردن گرفت . شبانگاه با هفتصد كس از راه نهرى كه دو طرف آن گياه بود و آب نداشت و به اردوگاه تركان مىرسيد برفت ، صبحگاهان نزديكى اردوگاه رسيدند و گله در آمد كه بدان هجوم برد و آن را براند ، جمعى از تركان به دنبال وى آمدند كه سوار ، يكى از غلامان موسى ، بدانها پرداخت و يكيشان را با نيزه بزد و از پاى در آورد و ديگران بازگشتند و موسى با گله به سلامت ماند . گويد : صبحگاهان عجمان به جنگ آمدند ، شاهشان با ده هزار كس كه همه لوازم نكو داشتند بر تپه اى بايستاد . موسى گفت : « اگر اينان را عقب رانديد ديگران چيزى نيستند » ، حريث بن قطبه آهنگ آنها كرد و آغاز روز با آنها نبرد كرد و سخت بكوشيد تا از تپه عقبشان راند . در آن روز حريث تيرى خورد كه در پيشانى وى جا گرفت . سپس دو گروه از هم جدا شدند . گويد : موسى به آنها شبيخون برد ، برادرش خازم حمله برد و تا سراپردهء شاهاشان رفت و يكى از آنها را با دستهء شمشير خويش بزد ، اسب وى را نيز با نيزه بزد كه او را برداشت و در نهر بلخ افكند كه غرق شد وى دو زره به تن داشت آنگاه موسى بسيار كس از عجمان را بكشت . گروهى نيز به سختى جان بردند . حريث بن قطبه پس از دو روز بمرد و در سرا پردهء خويش به خاك رفت ، موسى حركت كرد ، سرها را به ترمذ بردند كه از آن دو فصر ساختند و چنان كردند كه سرها مقابل يك ديگر بود . گويد : خبر جنگ به حجاج رسيد و گفت : « حمد خداى را كه منافقان را بر كافران نصرت داد . » گويد : ياران موسى گفتند : « زحمت حريث از پيش برخاست ، ما را از ثابت نيز آسوده كن » اما نپذيرفت و گفت : « نه » گويد : چيزى از سخنانى كه در ميان مىرفت به ثابت رسيد و محمد بن عبد الله خزاعى را فرستاد كه به خدمت موسى در آمد - وى عموى نصر بن عبد الحميد بود